سلام
دوباره 18 تير اومد و اولين روز بلاگ نوشتن ما هم مصادف شد با اين روز. من سالها در كوي دانشگاه زندگي كرده ام و اونجا رو مث خونه’ خودم ميدونم. بنابر اين, اولين نوشته رو تقديم ميكنم به بچه هاي با معرفت كوي:
در پس اين شام تيره
در ميان سوز سرما
روزگار بي وفايان
نارفيقان
عزت بيمايه مردم
انزواي دوست داران
جامه’ زيباي رستم
بر تن رنجور مردي
سست پيمان
وارث پيكان آرش
بر فراز كوه الوند
چشم مردم
دوخته
بر بازواني
چون بيد لرزان
اينك اما
جوششي در خلق پنهان
جوششي از رويش سبز جوانان
آسمان پر ستاره
چشمهاي خيرشان
رعد غران
شرمسار صوت آهنگينشان
جامه رستم لباس سبزشان
تيزتر از تير آرش
آن قلمهاي جوان
بنگر اي دل
لحظه اي بر اين گلستان
مژده ات باد
چون كه بيني
آرش و رستم فراوان
پيرتاك, 11/6/2002, شهر فرشتگان