غزل خداحافظي
ز آه من نترسيدي و رفتي .............به اشك ديده خنديدي و رفتي
دل ريشم ز دستت مرهمي خواست.... نمك بر زخم پاشيدي و رفتي
بگفتي يار و دلدارت نباشم............ دلم پر خون پسنديدي و رفتي
به شهر خود غريبانه بمردم............ ز اندوهم نپرسيدي و رفتي
دل رنجور و عاشق پيشه ام را..........فتاده بر زمين ديدي و رفتي
صداي ضجه و آهنگ گريه............ نواي چنگ بشنيدي و رفتي
بجاي جامه عشق و محبت..............لباس كينه پوشيدي و رفتي
فرستادي دل اميدوارم..................به قعر چاه نوميدي و رفتي
نپيوستي به جمع پايكوبان ..........به رسم جنگ رقصيدي و رفتي
به روي آشنا رو ترش كردي .......... تو بيگانه پرستيدي و رفتي
مرا باران رحمت در نظر بود........چو موج يم خروشيدي و رفتي
براي ديدنت سر برگرفتم............سرم بر سنگ كوبيدي و رفتي
مرا بي اعتبار وخوار كردي ......... به رسوائيم كوشيدي و رفتي
تو را جام شراب ناب دادم ............ مي بيگانه نوشيدي و رفتي
ز مال دنيي و رهتوش اخري ........دلي بودم كه آن بردي و رفتي
مرا جز راحت تو آرزو نيست ........ دعاي خير نشنيدي و رفتي
سلامت باشي و شاد و سبكبال....... اگرچه بال من چيدي و رفتي
پيرتاك, 22/10/2002 شهر فرشتگان