|
گويا
BBC
*******
Comments**********
****
|
چندي پيش نامه اي منتشر شد از استاد فرزانه دكتر سروش خطاب به رئيس جمهوري اسلامي كه بيشتر رنجنامه اي بود با چند تحليل و نصيحت. نثري شيوا و مسحور كننده كه باور تحليلها و پذيرش اندرزهايش را آسانتر مي كرد. اين نامه بهانه اي شد براي قلم فرسائي و سخنسرائي گروهي چند از هم زبانان محترم كه عبارت ياران همدل را زيبنده’ خود نمي دانند. هرچند اين نقدها از زوايا و آبشخورهاي بس متنوع جاري گشته اند, بعضي به نحو شگرفي قرابت و همخواني دارند. پنداري جمعي از عزيزان بر سكوي مخالف چونان استوار گشته اند كه موضوع و مورد بحث در مخالفت ايشان بي تا’ثير است و حضرات مخالفت و محكوم كردن را وظيفه عيني و ملي و ميهني خود مي دانند. از نقدهاي منفي خارج از دايره انصاف كه گاه تا نفي شخصيت و محاكمه نگارنده’ نامه پيش مي روند كه بگذريم برخي از اساتيد محترم اين نامه را سندي ماندگار دال بر مظلوميت و ستم ديدگي جامعه روشنفكري ايران انگاشته اند. از آن جمله مطلبي است كه در آخرين شماره از مقالات هفتگي دكتر عليرضا نوري زاده آمده است. ايشان در اين مقاله نقش دو انديشمند تا’ثير گذار در جامعه امروز ايران, مرحوم دكتر شريعتي و دكتر سروش را به ترازوي مقايسه سپرده اند و اولي را نكوهش و دومي را شايسته’ تقدير دانسته اند. صاحب اين قلم هم بخشي از آثار آن عزيز سفر كرده را مطالعه نموده و هم از نعمت خوشه چيني از محضر دكتر سروش چه حضوري و چه در قالب كتب و مقالات يا آثار صوتي نصيب برده است.
در اينكه مرحوم دكتر شريعتي گاه افسار كلام به دست احساس مي سپرد و ميزان منطق را تنها معيار صواب و ناصواب آن نمي دانست با ايشان هم عقيده ام. همچنين شكي نيست كه اسلام تند روي كه او احيا كرد در بين جوانان و دانشجويان كه تا ساليان سال هم كيشان وي نمايندگيش مي كردند شالوده’ نخستين اين حكومت را پيريزي كرد. ليكن قالب زمان و مكان را نمي توان از كلام آدمي خارج نمود. بسيار معدودند انديشمنداني كه اقبال يافته اند در شرايطي متعادل به توليد فكر و انديشه بپردازند تا كلامشان ماندگارتر شود. اين سنت تلخ روزگار است كه اغلب متفكرين و تئوري پردازان به مذاق حاكمان خوش نمي آيند و ناگزير منش و روش هر دو از يكديگر متا’ثر مي شوند. شايد شريعتي بر بسياري از باورهاي جوانان آن روزگار رنگ سرخ زد و رفتگان را حسيني شمرد تا ماندگان زينبي كنند ولي خدمات ايشان در پاكيزه كردن دين و پالايش خرافات از باورهاي اين ملت خسته را مجال كتمان نيست. همه انديشمندان معاصر از گفتار و نوشتار دكتر شريعتي مستقيم يا غير مستقيم تا’ثير گرفته اند خصوصا دكتر سروش. اگر انديشه انقلابي شريعتي يا شيعه علوي وي مجال خود نمايي نمي يافت اي بسا روشنفكران و انديشه ورزان زيادي در روزگار ما به همان شيوه مشغول بودند. شريعتي قبائي را توصيف مي كرد كه در عالم واقع بر تن كسي اندازه نكرده بود, ليكن سروش هيبت ناموزون اين پوشش را با تمام وجود درك نمود و تئوري قبض و بسطش را دقيقا بر مبناي همين تجربه’ زميني استوار كرد.
اميد آنكه روزي دوباره انديشمندان يگانه ديار عزيزمان فارغ از شحنه و شيخ بساط علم در شهر يار بگسترند.
بود آيا كه در ميكده ها بگشايند ............ گره از كار فرو بسته’ ما بگشايند
اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند...........دل قوي دار كه از بهر خدا بگشايند
به صفاي دل رندان صبوحي زدگان..........بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند
نامه تعزيت دختر رز بنويسند.................تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشايند
گيسوي چنگ ببريد به مرگ مي ناب.......تا حريفان همه خون از مژه ها بگشايند
در ميخانه ببستند خدايا مپسند.............كه در خانه’ تزوير و ريا بگشايند
حافظ اين خرقه كه داري تو ببيني فردا.....كه چه زنار ز زيرش به دغا بگشايند
 |
|