--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Saturday, July 19, 2003

نامه عضو گروه فشار به رئيس جمهور
بيليكم
ممد جون, خيلي كريم. احوال آلاتت راست و ريسه؟ بدخوا مدخوا تو دست و بالت باشه وا, سه سوت ميگي "بود". بر و بچ, آبجيت اينا, ننت اينا همه خوبن ايشالا؟ جسارتا يخده از دست داآشت دلخوريم كه سر فرصت ايشالا مي عرضونيم. راسياتش ديديم هر ننه قمري عريضه مينويسه ميرفسته مركز, با اينكه جون مولي اصًن اهل اين گفتمان و نوشتمان بازيا نيستيم ها, گفتيم واسه لوطي كسريت داره عقب بمونه, اينه كه اصغري رو نشونديم پشت قلم دوات, گفتيم بينيويس. آقايي كه شوما باشين, اگه خدا قبول كنه, حاجيت جزو ايناييه كه بهشون ميگن فشارچي. جون ممد نه اينكه همچي رو همجا فشار بديما, نه,جون تو اين صوبتا ني, كار راه و رسم داره, حساب كتاب داره. اين تن بميره عمراُ اگه شغل آسونيه, شب و نصف شب نمي شناسه لاكردار. يه ماسماسك كه خودشون, گلاب به روتون البته, بهش ميگن موال, دادن دستمون هي زر و زر بيلينگ بيلينگش مي آد كه چيه, شيفته. ديگه باهاس قمه و غلاف و تيزي و زنجير و كلي كوفت و زهرمار و جم كنيم بپريم پشت موتور و يا علي. ولي كارش مفرح ذات جون تو.
قديما هركي از يه بابايي فرضا ناخوشنود بود, عكسشو ميداد به حاجيت, 24 ساعت نمي كشيد ترتيب طرف داده بود. البته خورده كاري هم قبول ميكرديم واسه سرگرمي. هرچيزي يه نرخي داشت, فرضا بادمجون پاي چش چپ با جاي چاقو رو لپ راست فرخ مي كرد. يا مثلا اگه مي خواستي جغرافياي صورت طرف رو كلا جابجا مي كرديم. ولي كار يه عيبي داشت, نه بيمه بوديم و نه حقوق ثابتي داشتيم. تازه همش غصَمون بود نكنه يوخت بيفتيم تو هچل.
تا اينكه شوما تشريفتون سوار اسب مش مراد شد. يروز يه آقاي وجاهتمندي اومد تو محل نشونياي حاجيتو داد, بچه ها هم كه به ما متلطفن, آوردنش در محضر. يارو مي گفت دولت تصميم گرفته يه ساموني به اوضاي بيسامون ما بده بشرطها و شروطها. ديگه سرتونو درد نيارم, خلاصه اينكه بنا شد حاجيت ديگه تحت امر دولت باشه و هر شيرين كاريي كه بلده در طبق اخلاص بذاره, در عوض مواجب ماهيانه با پاداش و ابزار كار به عهده ايشون باشه. ممد جون, نمي دوني چه حالي ميده وختي در حضور پاسبونا صيفي كاري مي كني تو صورت ملت. تازه اگه ما’مورا هم روداري كنن ننشونو به عزاشون ميشونيم. هروخت هوس مي كنيم با برو بچ ميپريم پشت موتور و مي افتيم تو شهر, هيشكي .... نمي كنه بگه هالو خرت به چند. اما امان از اين دل صاب مرده كه بضي وختا مي سره يه طرفي و ديگه نيميشه كاريش كرد, مجبوريم طرف رو بگيريم ببريم امر به معروف بكنيمش. اگه هم پا نده يجوري تغيير دكوراسيونش ميديم كه ديگه دل هيشكي واسش غنج نره. خلاصه اينكه خرمون از شوما بيشتر ميره تو شهر. ممد جون, يوخت تارف مارف نكني وا, تو كه غريبه نيستي, اگه از كسي دلخوري يا ناشادي فقط يه اشاره كني باهاش كوفتمان مي كنيم. ملالي نيست.

مخلص شوما
اكبر آقا فشارچي

Pirtaak  ||  9:01 PM