|
گويا
BBC
*******
Comments**********
****
|
فرهنگ عامه مانند يك منزل مسكوني داراي اتاقها و بخشهاي گوناگوني است. مثال منزل مسكوني را از آن جهت آوردم كه هم مورد نياز و استفاده’ نوع بشر است و هم طبق تعريف همواره شامل چند بخش اقلي و لاينفك مي باشد. مكاني براي نشستن, جايي براي خوابيدن, محلي براي پخت و پز و بخشي جهت قضاي حاجت و نظافت. در شرايط مناسبتر مي توان بر اين مجمل افزود. جالب آنكه بضاعت مالي خداي خانه مهمترين عامل زيبايي و پاكيزگي كنام وي نيست. دقيقاً اينجاست كه برخي خصوصيات اخلاقي و سلايق شخصي و حس زيبائي شناسي مجال خودنمائي مي يابند.
فرهنگ عامه كه بخش اعظم هويت ملي را مشتمل مي شود, علاوه بر توسعه تكنولوژيك و باروري اقتصادي و شرايط اجتماعي روز به سوابق تاريخي, آئيني و باورهاي نياكان هر قوم وابستگي آشكار و نهان دارد. اين نوشته قصد دارد به ناحيه’ قضاي حاجت فرهنگي يا همان روش ناسزا گوئي در فرهنگ ايراني بيپردازد.
ناسزا يا اصطلاحاً فحش يكي از اصيلترين و قديميترين ملزومات فرهنگي يك جامعه است و مي توان تنها با مطالعه’ روش ناسزاگوئي و برسي فحشهاي رايج در ميان مردمان اطلاعات ذيقيمتي كسب نمود. محققين, ارباب ادب و صاحبان انديشه’ ديار ما به دلايل نامعلوم همواره از اين بخش جهت قضاي حاجت ادبي و نواختن مخالفان و منتقدان به ضرب كلام بهره برده اند و از اطلاعات فراوان نهفته در آن چشم پوشيده اند. گرچه برسي كامل و اصولي و تحقيق در اين باب نه در حوصله’ اين نوشته است و نه در توان نگارنده, اشاراتي هرچند مختصر خالي از لطف نيست.
بيشتر تاريخ نگاران معتبر ايراني در ادوار مختلف براي معرفي شخصيتهاي مهم سياسي-اجتمائي-فرهنگي دوره’ خود, ابتدا به معرفي خانواده و والدين و گاهي جد و نياي فرد مورد نظر پرداخته و پس از آماده ساختن ذهن مخاطب شخصيت اصلي را وارد صحنه ميكنند. در اين ميان اگر فرد مورد روايت از بد اقبالي مورد وثوق و تا’ييد مورخ محترم نباشد, بخشي از زندگينامه به فساد اخلاقي والد و والده مكرمه اختصاص يافته و صد البته دوران كودكي اين مغموم نيز از ديده’ تيز بين راوي پنهان نمي ماند و بخشي هم به فساد در عهد طفوليت ضد قهرمان اختصاص مي يابد. ميتوان زندگي نامه هاي موجود در مورد مزدك, معاويه, يزيد, بابك خرمدين, .... و بسياري ديگر را گواه گرفت. تنها وجه مشترك اينان نفرت راوي از ايشان مي باشد. بنابر اين نسبت فساد اخلاقي دادن جهت تحقير دشمن در فرهنگ ايراني مسبوق به سابقه است.
يك نگاه سريع به فهرست ناسزاهاي رايج در فرهنگ عامه نيز اين حقيقت را آشكار مي كند كه نسبت ناموسي همچنان يكي از پركاربردترين ابزار تحقير دشمن بشمار مي رود. هرچند طبقات مختلف جامعه براي مكالمه از مجموعه كلمات خاص خود استفاده مي كنند, مشتركات در قاموس ناسزا همچنان حول محور فحشهاي ناموسي مي گردد. بسيار ديده ايم از طبقه’ پائين, متوسط و حتي فرهيخته’ جامعه را كه به گاه غضب, مادر, خواهر و همسر طرف دعوا را (هرچند ايشان را نديده باشند) بيش از خود او به صفات ناشايست مي آلايند.
ملاحظه احكام قضائي صادره براي مخالفين سياسي نيز اين قاعده را تا’ييد مي كند. اغلب اين احكام علاوه بر بخشهاي سياسي شامل بندهاي اخلاقي نيز مي شوند. قاضي محترم اين بندها را بعنوان ناسزا و ابزار تحقير به پرونده’ متهم مي افزايد تا مقبوليت او را در جامعه كاهش داده و پذيرش حكم او را آسانتر كند. عجيب نيست كه هر بانويي گرفتار غضب قاضي مي شود متهم به اعمال خلاف عفت عمومي نيز مي گردد. همچنين مردان مغضوب به ارتباط غير افلاطوني با بانوان متهم مي شوند. شنيدن اين بخش از كيفرخواست به امري عادي تبديل گشته و ظلمي كه در پس اين ترر شخصيت نهفته است اندك اندك از ديد ناظرين مغفول مي ماند.
برسي فحشها و ناسزاهاي رايج و ارتباط آنها با حقايق و واقعيات جامعه امروز ايران را به فرصتي ديگر وا مينهم. بدرود.
 |
|