|
گويا
BBC
*******
Comments**********
****
|
دكامرون
روزي كتابداري شخصي را به همكارش نشان داد و گفت "فلاني دامنه مطالعاتش به وسعت درياست. از جغرافي و رياضي تا منطق و طب". تصميمشان بر اين شد كه آن دانشمند فرزانه را زير نظر بگيرند. پس از چندي بدين حقيقت واقف شدند كه آن يگانه روزگار كتب را نه از فهرست موضوعي كه از روي نام و بترتيب حروف الفبا انتخاب مي كند. يكي را من خود شاهد بودم كه به فروشنده مي گفت "آن كتاب با جلد سرخ و آن سبز چمني را مي خواهم".
سال اول كه ولايت مادري به قصد تحصيل ترك گفتم, هر فرصت را به سياحت در مكاره’ دست فروشان روبروي دانشگاه بدل كرده از مشاهده كتب و مجلات آزاد و ممنوعه قديم و جديد و ... مستفيض مي شدم. اين عادت بود تا انتقال به امير آباد و فراقِ جولانگاه كتاب. جداي از اينكه توان و حوصله’ مطالعه بود يا نه, گزارم كه به كتاب فروشي مي افتاد بايد ملاحظه’ كرايه’ برگشت مي كردم و باقي سرمايه ريالي به سرمايه كتابي بدل مي شد. اين نيز افزون بر ديگر عادات ناپسند و بيماري هاي لاعلاج گشته. گوئي خريد كتاب تسلايي بر دردي پنهان است كه نمي شناسمش.
اين همه گفتم تا به قضيه ديشب اشاره كنم. از وفور نعمت در شهر فرشتگان همين بس كه انبوهي كتاب فروشي غني در خيابان وست وود (با اجازه كت بالو) گرد آمده كه گاهي بلاي جان مي شوند. ديشب بدانجا رفتم از بهر كاري كه آن بيماري مزمن كار خود كرد و دو كتاب خريدم. نقد ادبي دكتر زرين كوب و كتابي كه مدتها دنبالش بودم, دكامرون اثر جاودان جيوواني بوكاچيو و ترجمه’ زنده ياد محمد قاضي. كتاب مشتمل بر صد داستان كوتاه از ده روز زندگي سه مرد و ده زن مي باشد. تاريخ نگارش كتاب به سال 1350 ميلادي بر مي گردد در جامعه اي بشدت مذهبي در ايتاليا. اين كتاب از اهميت ويژه اي در ادبيات غرب خوصوصاً ايتاليا برخوردار است چيزي شبيه كليله و دمنه’ خودمان. بيشتر نويسندگان بنام اروپا نظير شكسپير نثر بوكاچيو را سر لوحه’ خود قرار داده اند. فيلمي كه بر اساس اين كتاب ساخته شده را چندين سال پيش به لطف دوستي ديدم. فضايي كه بوكاچيو از يك جامعه’ مذهبيِ بسته تصوير كرده بقدري به ذهنم نزديك آمد گوئي او قلم از حال ما زده. جامعه اي كه همه يكديگر را برادر و خواهر مي خوانند و در آن از هيچ دنائت و وقاحتي كوتاهي نمي كنند. اميد آنكه مجال و همت مطالعه بيابم و هر نوبت خلاصه اي نيز تقديم ياران كنم. پاينده باشيد.
 |
|