دلداده
حال دلم واله و شيدا شده ...... مست و خرابِ رخ زيبا شده
رفت به چين خم ابروي تو ...... مردمك چشم كه رسوا شده
خنده’ تو زنگ دلم را زدود ....... حال چه بالنده و رعنا شده
سرمه چو كردي به دو چشم خمار ... وه كه جمالت چه فريبا شده
آتش عشقت به رخم شعله داد ...... شاد شد اين پير كه برنا شده
دل نه فقط تشنه’ ديدار توست ....... بهر لبت بي سر و بي پا شده
جمع رقيبان همه در حسرتند ........ اشك هم آنهاست كه دريا شده
گرچه برفتي و غمت باز گشت ...... عكس رخت هم نفس ما شده
پيرتاك, 28/9/2002 شهر فرشتگان