--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Tuesday, September 30, 2003

فخرالدين عراقيِ همداني

عراقيِ همداني از عارفان و شاعران قرن هفتم است. وي عاشق سوخته ايست كه سخنان نغزش بر آمده از سوز درون و حكايت از روح لطيف و نفس سليمش دارد.
بود آيا كه خرامان ز درم باز آيي؟ .... گره از كار فروبسته’ ما بگشايي؟
نظري كن كه به جان آمدم از دلتنگي .... گذري كن كه خيالي شدم از تنهايي
گفته بودي كه بيايم چو به جان آيي تو .... من به جان آمدم اينك تو چرا مي نايي
بس كه سوداي سر زلف تو پختم به خيال .... عاقبت چون سر زلف تو شدم سودايي
همه عالم به تو مي بينم و اين نيست عجب .... به كه بينم؟ كه تويي چشم مرا بينايي
پيش از اين گر دگري در دل من مي گنجيد .... جز تو را نيست كنون در دل من گنجايي
جز تو اندر نظرم هيچ كسي مي نايد .... وين عجب تر كه تو خود روي به كس ننمايي
گفتي از لب بدهم كام عراقي روزي .... وقت انست كه آن وعده وفا فرمايي

عراقي معاصر شيخ اجل سعدي شيرازي بوده و ظاهراً ايندو از هم تا’ثير پذيرفته اند, چنانكه مي توان اشارات و تمثيلات مشابهي بين اين غزل و غزلي از شيخ يافت:

از در درآمدی و من از خود به درشدم ..... گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست .... صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب ..... مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ..... ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار ..... چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم ..... از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت ..... کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان ..... مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من ..... من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد ..... اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

بعنوان مثال اين بيت عراقي:
همه عالم به تو مي بينم و اين نيست عجب .... به كه بينم؟ كه تويي چشم مرا بينايي
شبيه فرموده’ سعدي است:
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت ..... کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

Pirtaak  ||  8:48 PM