كسي نمي خواهد باور كند كه باغچه دارد مي ميرد
سريال هزار دستان, روايت شاعرانه’ مرحوم علي حاتمي بود از وقايع و اتفاقات بخشي از تاريخ معاصر ميهن عزيزمان "ايران".راوي, هيچ اصراري در رعايت توالي تاريخي و نسبت وقايع از لحاظ اهميت و تا’ ثيرشان در معادلات سياسي و اقتصادي كشور نداشت, ولي آنچه از تيغ مميزان دولتي رسته بود, بيننده را با حال و هوا, اتفاقات و بعضي مناسبات آنروز ايران آشنا مي كرد. كارگرداني, پرداخت و ويرايش عالي مرحوم حاتمي و بازي هاي بي بديل علي نصيريان, محمد علي كشاورز, جمشيد مشايخي, داوود رشيدي و مرحوم جهانگير فروهر با موسيقي ناب مرحوم مرتضي خان ني داوود (پيش در آمد اصفهان) و تنظيم مرحوم مرتضي حنانه, مجموعه اي ماندگار در تاريخ سريال هاي تلويزيوني كشورمان بر جاي گذاشت.
در جاي جاي اين مجموعه, راوي اصرار دارد تا نقش مردم را تنها به عنوان تماشاچيان بي تحرك و بي مسئوليت به رخ بكشد. در صحنه اي, مرحوم فروهر در يك قهوه خانه بعنوان مستنطق, در حال تحقيق پيرامون يك قتل سياسي است. راوي, به زيبائي هرچه تمامتر, ديدگاه هاي طبقات مختلف توده’ مردم نسبت به شرايط روز كشور را در جواب هايشان به بازپرسي مورد مطالعه قرار مي دهد. "سري فرو رفته در برف", چيزي كه مطالعه’ وقايع شهريور 20 و مرداد 32 نيز بوضوح آنرا تصديق مي كنند.
گاهي سرعت, تنوع و گستردگي تحولات سياسي بقدري زياد است كه پس از مدتي مردم را گيج كرده به بي تفاوتي و بي تحركي رهنمون مي شود. البته حكومت تماميت خواه و ديكتاتور نيز مستقيم و غير مستقيم در اين بي تفاوتي نقش اساسي بازي مي كند. مشكلات اقتصادي و معيشتي مردم و تغييرات بافت فرهنگي و تحولات جهاني نيز تا’ثرگذار هستند. شرايطي كه هم اكنون گريبانگير كشور مان شده است.
قضيه’ پيوستن به پروتكل الحاقي به پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي و كشف اورانيوم غني شده و تجهيزات غني سازي اورانيوم در ايران با پيش زمينه’ تاريك حقوق بشر و مناقشات سياسي با امريكا و اسرائيل كه رسماً دشمنان ما محسوب مي شوند و درگيري هاي جديد بادوستان نظير كانادا بر سر كشته شدن خبرنگار ايراني الاصل (مرحوم زهرا كاظمي) در زندان هاي جمهوري اسلامي و قضيه’ تروريسم و چندين مسئله’ ريز و درشت ديگر, شرايطي بسيار بحراني و حياتي بر كشورمان تحميل كرده كه نالايقي و حماقت بيش از حد كارگذاران جمهوري اسلامي هر روز بر ابعاد آن مي افزايد. از سويي منابع ذيقيمت درياي كاسپين بدون حضور ايران در حال تقسيم شدن بين همسايگان است و از سوي ديگر منافع مشروع ما در عراق و افغانستان به حراج گذارده شده است. امارات متحده’ عربي ادعاي مالكيت بخشي از خاكمان را دارد و به تازگي بعضي شيوخ عرب سخن از شهر عربي اهواز به ميان مي آورند. اسرائيل نيز مترسد حمله به تا’سيسات نظامي و اتمي است و .... و خلاصه اينكه حكام كشورمان هيچ تپه’ گل كاري نشده اي باقي نگذارده اند.
در اين وانافسا, نمك زيادي در غذا, شورش دانشجوئي به راه مي اندازد و مرگ يك موتور سوار در اثر تصادف, شهري را به آشوب مي كشد ولي كسي به اهميت و بزرگي خطري كه همه’ ما را تهديد مي كند توجهي ندارد. روزگاري كه ماشين چمنزني ديكتاتور, همه’ بلندها را كوتاه مي كرد تا هم قد بقيه شوند به اين فكر نمي كرد كه شايد روزي اين كلمه’ مردم بجز براي استفاده’ ابزاري در سركوب مخالفان و تحكيم بناي استبداد بر تار عنكبوت, به كار ديگري كه همانا صيانت از ملك و ميهن است نيز بيايد.
كسي به فكر گلها نيست
كسي به فكر ماهيها نيست
كسي نمي خواهد باور كند كه باغچه دارد مي ميرد
كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده ست
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهي مي شود
وحس باغچه انگار
چيزي مجرد است كه در انزواي باغچه پوسيده ست
.....
(فروغ فرخزاد)