پائيز
ولايت مادري شهريست كوچك در دامنه’ يكي از زيباترين كوه هاي كشور بنام اشتران كوه كه از آن با نام آلپ ايران نيز ياد مي كنند. حتماً اسم درياچه’ گَهَر,قالي كوه و آبشار آب سفيد را شنيده ايد. زمستان سرد و پر برف زاگرس, زمين را آماده’ تولدي ديگر در بهار مي كند با لاله هاي واژگون و شكوفه هاي بهاري. بوي بهار و صداي جويبارهاي تند كوهستان و رطوبت بعد از باران, روح آدمي را صيقل مي دهد و شوق كوهپيمائي را بر مي انگيزد. زاگرس منطقه اي چهار فصل است با زمستاني سرد و تابستاني گرم. ولي فصل رو’يائيِ و سرشار از رنگِ زاگرس, پائيز است.
خاطرات خوش كودكي از پائيز و روزهاي اول مدرسه و هلهله’ كودكان در راه, همچنان زنده و فرحبخشند. روزگاري كه از شوق به درختان كوچه سلام مي كردم و با گل هاي حياط خانه, مدتي را به احوالپرسي مي گذرانيدم. زيبائي تلاشي كه براي بازگرداندن برگهاي افتاده به شاخه ها صرف مي كردم و حظي كه از مشاهده’ آن همه زيبائي مي بردم تجربه اي ايست كه روز به روز در تكرار كردنش ناتوانتر مي شوم.
شهر فرشتگان كه به خوش آب و هوائي معروف است, بر خلاف ديار مادري شهريست تك فصل. نه سرما و برف زمستاني دارد و نه گرماي جانسوز تابستاني. بهار چنان آهسته گام بر مي دارد كه صداي آمدنش را نميشنوي و پائيزش چنان خسته است كه حال ريختن برگ درختان را هم ندارد. اينجا نه از بخار مطبوع لبوي داغ در خيابان هاي سرد خبري هست و نه از ظهر تَف كرده’ تابستان تا از خوردن هندوانه’ خنك لذت ببري. شهر خوش آب و هواي فرشتگان حوصله’ آدمي را سر مي برد.
باز ياد خيابان هاي پر درخت كوي دانشگاه در پائيز با رنگ آميزي بديعي كه روز به روز تغيير مي كرد و باران هاي تند تهران كه شهر خسته را شستشو مي داد و پليدي ها را مي زدود و چهره’ بشاش جواناني كه تازه خوابگاه گرفته بودند و با شوق و شعف فراوان اسباب و اساسيه هاي فقيرانه شان را جابجا مي كردند, افسار خيال را گرفت و سمند رو’يا را تا ديار دوست تاخت. و باز دل از اينكه بي خردان بليط اين سفر را يكسره كرده اند گرفت.