--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Friday, October 17, 2003

درد بي درمان

بوف كور با اين جمله شروع ميشه:
"در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد".
اين زخم ها دقيقاً همون موقعي كه تصور مي كني ديگه خوب شدن, سر باز مي كنن و وجودتو تسخير مي كنن. نسيمي كه به آرامي دفتر خاطراتت رو ورق مي زنه, به طوفان بنيانكني بدل ميشه كه در كوتاه زماني هستيت رو به باد ميده. چيزي كه در يك گوشه’ پنهان قلبت سكني گزيده, و خوشحالي كه به آرامي با جريان حوادث ميره كه يه گوشه’ نا معلوم ذهنت بايگاني بشه, ناگهان گلوله’ آتشيني ميشه كه همه’ قلبت رو در بر مي گيره و بصورت باور نكردنيي به انزوا مي كشوندت. بعد به اين نتيجه ميرسي كه اگه بخشي از قلبت رو, هر چقدر هم كه كوچيك باشه, به كسي اختصاص بدي, اون تيكه ديگه مال اونه و اگه بكنه و با خودش ببره, ديگه جاش پر نميشه.
ميگن مولانا در بستر مرگ بوده و طبيب و پسرش بالا سرش بودن, اين آخرين شعرشو براشون مي خونه و ازشون ميخواد كه تنهاش بذارن:

رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن .... ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها .... خواهی بيا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گريز تا تو، هم در بلا نيفتی .... بگزين ره سلامت ترک ره بلا کن
ماييم و آب ديده در کنج غم خزيده .... بر آب ديده ما صد جای آسيا کن
بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد .... ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
خيره کشی است ما را دارد دلی چو خارا .... بکشد، کسش نگويد تدبير خونبها کن
دردی است غير مردن کآن را دوا نباشد .... پس من چگونه گويم کاين درد را دوا کن
در خواب دوش پيری در کوی عشق ديدم .... با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست در ره عشق است چون زمرد .... از برق اين زمرد هين دفع اژدها کن
بس کن که بيخودم من ور تو هنرفزايي .... تاريخ بوعلی گو تنبيه بوالعلا کن

Pirtaak  ||  8:40 PM