آقاي رئيس جمهور, تاوان تحقير ما را خواهيد پرداخت
زماني كه صحرا نشينان بيابانهاي حجاز به طمع دستيابي به زمينهاي كشاورزي و مراتع سرسبز و زنان زيباي ايران به كشور پهناورمان هجوم آوردند, هركجا كه نشاني از آبادي و تمدن ديدند, ويران ساختند و بي فرهنگي و لجام گسيختگيشان را در قالب آيين جديد بر مردمان اين ديار تحميل كردند. سپاه اسلام كه اكثريت قريب به اتفاقشان تعليمات ابتدائي دين مبين اسلام نظير نماز و روزه را نمي دانستند, ايرانيان را عجم و مجوس خطاب كرده و از سر لجاجت و براي ارضاي عقده’ حقارتشان, تمامي باورهاي ايرانيان را مردود و همه’ افتخاراتشان را به باد تمسخر گرفتند. دين مبين اسلام توسط خلفاي فاسد اموي و عباسي به ايرانيان تحميل شد و از آنجا كه هنوز گوشه اي از فرهنگ و تمدن كهن ايراني در ميان مردم باقي مانده بود, آموزه هاي اينان بصورت كامل در ميانشان جا نيافتاد و آنها ويرايش جديدي از اسلام كه تضاد كمتري با باورها و آيينشان داشت را به عنوان دين جديد پذيرفتند. گرچه فرهنگ, زبان و آيين كنوني ما هيچ تشابه مستقيمي با فرهنگ, زبان و آيين ايرانيان قبل از اسلام ندارد و ارتباط ما با داريوش كبير تفاوت چنداني با نسبت بقيه’ مردم دنيا با او ندارد, ولي ياداوري دوران طلايي عظمت و رونق ايران, تنها مرهميست بر آلام ناشي از هزار و چهارصد سال تحقير يك ملت بزرگ. تحقيري كه با به ثمر نشستن انقلاب شكوهمند دوباره احيا شد و ملي گرايي و باورهاي كهن ايراني به عنوان ناسزاهاي سياسي بكار رفت. حكام نوين, با روياي بازسازي امپراتوري عظيم اسلامي پا در ركاب حكومت كردند, غافل از اينكه زندگي در دنياي مدرن زبان, ادبيات و روش خاص خود را مي طلبد كه اينان فاقد آنند.
پيشنهاد تخريب تخت جمشيد, تغيير تقويم از شمسي به قمري, تعويض نوروز با اعياد اسلامي و .... تنها پاره اي از موج جديد تحقير بود كه با پيروزي انقلاب شكوهمند دوباره پا گرفتند. مردم ايران از سويي مستقيماً از جانب حكومت اسلامي و از سوي ديگر بابت اعمال خلاف موازين بين المللي و بعضاً مجرمانه’ حكومت اسلامي توسط بيگانگان تحقير مي شوند. عزيزاني كه خارج از ايران زندگي مي كنند, تجربه هاي ناخوش آيندي از اين گونه رفتارها توسط مردم و دولت كشورهاي محل سكونتشان دارند كه نتيجه’ اعمال ضد ملي و ضد ايراني حكومت اسلامي است.
تجربه’ تاريخي تحقير بصورت يك بيماري مزمن گريبانگير مردم ما شده كه تحقيرهاي مضاعف داخلي و خارجي ناشي از اعمال حكومت اسلامي نيز هر روز درد اين بيماري را افزون مي كند. گاهي تنها يك بهانه’ كوچك نظير پيروزي در مسابقه’ فوتبال, موجي از شادي و احساسات ناشي از ترميم غرور جريحه دار شده’ مروم مي آفريند كه تناسب زيادي با آن بهانه كوچك ندارد. اين احساسات بهيچوجه ناشي از عقده’ خود برتر بيني ايرانيان نيست بلكه تنها رضايتيست از ابراز آنچه كه اين ملت سالهاست از آن محرومند.
دوم خرداد 76, روزي بود كه ايرانيان يك بار پاسخ تحقيرشان توسط حكومت اسلامي را دادند و به همه ثابت كردند كه هنوز ملتي زنده اند و تاوان تحقيرشان را مي ستانند. محمد خاتمي كه با شعار رفع تحقيرها و بردن ايران به جايگاه اصليش قدرت را در دست گرفت, اينك خود مردم و شاديشان و افتخارشان را تحقير مي كند. آقاي رئيس جمهور, از دوست عزيزتان هاشمي بهرماني بپرسيد كه اين مردم, پاسخ تحقير را چگونه مي دهند. آقاي رئيس جمهور شما با كلماتي نو و بياني متناسب با آنروز ايران بر كرسي حكومت تكيه زديد ولي اينك با زباني كه ساليان سال است براي همه ما آشناست سخن مي گوئيد و اين بدان معناست كه شما نيز به صف اصحاب ولايت پيوسته و سرنوشتتان را با ايشان گره زده ايد. پس منتظر روزي باشيد كه تاوان تحقير مردم ايران را بپردازيد.