شهر فرشتگان در آتش
شنيديم كه خداوندگار رحمان بر مردمان شهر فرشتگان غضب كردي و ايام سخت شدي و آتش به ملك اوفتادي و به اشارتي از تر و خشك جز تل خاكستر نماندي. پس جهدِ تشبانان و تضرعِ كودكان و دعاي مومنان كارگر نياوفتادي و ظلمتِ سحابِ فتنه آسمان شهر پوشيدي و خورشيد به خون نشستي و هيچ ستاره را زهره’ بر آمدن نبودي. دونان و ناكسان چون فلاكت مردمان ديدندي و افول طلعت ملك شنيدندي به فرومايگي دست افشاندندي و پاي كوبيدندي و نمام و فتان گرد كردندي كه عاقبت نفرين ما دامن ايشان گرفتي. پس از جانب ايزد يكتا ندا در رسيد كه امر ما نه به تضريب نمام بودي و نه به سعايت فتان. چون اراده’ باري تعالي به امري تعلق گرفتي دهان سگان و صداي بوزينگان در نظر نياوردي.