--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Wednesday, November 26, 2003

من مجرمم

زهرم تركيد, پليسه زل زده بود بهم, آخه من مجرمم. فكر كنم بچه كه بودم يه نفر رو كشتم. هر وقت پليس مي بينم مي ترسم, مي دونم كه مجرمم.
داشتيم بازي مي كرديم, الك دولك, مرتضي جر زد, بار اولش نبود, نگاش كردم, خنديد, خيلي موذي بود, چوبو بردم بالا, بنا بود حساب كار خودشو بكشه, نكشيد, زدم, افتاد. مريم خانوم بدجوري هوار مي كشيد, محله رو گذاشته بود رو سرش, مادر اومد, گفت تو زدي, هيچي نگفتم, گفت اگه بميره, از ترس مردم, نمرد.
شايد داداش رضا رو كشتم, از ما خيلي بزرگتر بود, عينكي, تو فكر, كم حرف. چنتا از جوناي شهر از اون خوششون نمي اومد, نمي دونم چرا, مرتب بهش گير مي دادن, بعضي وقتا صورتش كبود بود. يه شب بردنش, ديگه نيومد, بهشون يه درخت تو يه بيابون نشون دادن, رضا از همه’ درختا متنفر شد, رو تنه’ درخته چنتا سوراخ بود, داداش رضا رو من نكشتم, رضا اينو مي دونست.
جنگ شروع شد, خيليا رفتن جبهه, باباي مرتضي هم رفت, سه ماه بعد كشته شد, جدي جدي مرده بود, شهيد شده بود, ولي من اونجا نبودم, به مرتضي گفتم, گفت مي دونه, كسي به من ظنين نشد, من نبودم.
بمبارون بود, رفتيم تو زير زمين, همه ترسيده بوديم, نزد, ديوار صوتي رو شكست, فرداش زد, خيليا مردن, ديدمشون, جنازه ها رو, هنوز خواب بودن, اصلاً نفهميدن كه مردن. من هم خواب بودم, من نكشتمشون, همه مي دونن.
درسا سخت بود, كنكور, خونديم, با بچه ها, روزنامه اومد, بابا خوشحال بود, من قبول شدم. علي نشد, علي داشت دق مي كرد, فرداش مرد, تو خواب, يه جعبه قرص اونجا بود, گريه كرم. رفتم خونشون, باباش داشت گريه مي كرد, مي دونست كار من نبوده, منو بغل كرد.
دانشگاه خوب بود, خوابگاه نداشتيم, رفتم پيش پسر دائيم, راه دراز بود. تو ترافيك, دعوا شد, يكي از ماشينش پياده شد, يه چيزي تو دستش بود, به اون يكي حمله كرد, زدش, افتاد, ما رفتيم, من نبودم, فقظ اونا رو ديدم, اين جرمه؟
خوابگاه گرفتم, تو غذا آشغال بود, همه عصباني بودن, ريختيم بيرون, خوابگاه شلوغ شد, رفتيم تو خيابون, زياد بوديم. پلس اومد, اون دورا بود, داد مي زديم, چند نفر حمله كردن, اونا ساكن خوابگاه بودن, نمي دونم چرا به ما حمله كردن, يكي رو گرفتن, همه با هم, جلو چشم ما, زدنش, نمرد. من نبودم, همه شاهد بودن.
دوباره شلوغ شد, بچه هاي خوابگاه, ريختيم بيرون, يه روزنامه بسته بودن, مث هميشه, رفتيم تو خيابون, پليسا اونجا بودن, داد مي زديم, خيلي شلوغ بود, اون چند نفر با دوستاشون اومدن, فحش مي دادن, سنگ مي زدن, سنگ زديم, تموم شد, رفتيم تو, خوابيديم. ريختن تو, زدن, يكي مرد, پيش من بود, من نبودم, خيليا زخمي شدن, اونا مي زدن. صبح شد, شلوغ شد, تو شلوغي, خيليا گم شدن, من گم نشدم. از پليس مي ترسيدم, ميزدن, تو خيابون, تو خوابگاه, تو بيابون.
همه اومده بودن فرودگاه, خداحافظي, من اومدم, با پليسشون خداحافظي كردم, ناراحت نبودم, اونم نبود, كلي آدم ديگه بود كه بزنه.
رسيدم, بازم پليس, سلام كردم, جواب نداد, ناراحت بود, مي دونست من آدم كشتم, عكسمو گرفت, اثر انگشت, يه قاتل محترم, اومدم بيرون, تموم بود. مطمئنم كه قاتلم, نمي دونم كي رو كجا و كي كشتم, فقط مي دونم كشتم, اينا مي دونن, پليس مي دونه, از نگاش معلومه, بايد برم خودمو معرفي كنم, هر سال, اثر انگشت, عكس.

Pirtaak  ||  2:34 PM