--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Monday, February 02, 2004

باز باران با ترانه ...

باز دوباره تو شهر فرشتگان بارون گرفت و من ديوانه شدم. شبه و سمفوني چيك و چيك, و من دارم تو خيابون براي خودم راه مي رم و آواز مي خونم. رهگذري نيست و اگر هم باشه حتماً از من ديونه تره، پس امن امنه و من با خيال راحت مي خونم.

نميشه غصه ما رو يه لحظه تنها بذاره
نميشه اين قافله ما رو تو خواب جا بذاره
دلم از اون دلای قديميه از اون دلاست
که می خواد عاشق که شد پا روی دنيا بذاره
دوست دارم يه دست از آسمون بياد ما دو تا رو
ببره از اينجا و اون ور ابرا بذاره
تو دلت بوسه می خواد من می دونم اما لبت
سر هر جمله دلش می خواد يه اما بذاره
بی تو دنيا نمی ارزه تو با من باش و بذار
همه دنيا منو هميشه تنها بذاره
من می خوام تا آخر دنيا تماشات بکنم
اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره

نه ديگه اين واسه ما دل نميشه. مي دوني، من فكر مي كنم راه رفتن زير بارون حتي از خوابيدن با حورالعين هم لذت بخش تره. صِدام رو ول كردم به امون خدا، انگاري تازه زبون باز كردم. آره، تازه زبون باز كردم، اصلاً زير بارنه كه آدم زبون باز مي كنه. واي كه ديوانگي چه حالي داره، تازه هنوز پاي الكل وسط نيومده:

من مست مي نابم هشيار نخواهم شد
از خواب خوش مستي بيدار نخواهم شد

عمرش به فنا رفت هركي كه لذت ديوانگي رو نچشيد. از چراغ كه رد مي شم، مي بينم دوتا جوون مث دو شاخه’ گل پيچك به هم پيچيدن و دارن بوس و بارون مي خورن. اما من همچنان دارم مي خونم. چرا فكر مي كنم كسي مي آد، آره:

كسي مي آيد
كسي ديگر
كسي بهتر
كسي كه مثل هيچكس نيست

بعد همينجوري زمزمه مي كنم:

كوچه لره سو سپميشم يار گلنده توز اولماسون
يار گلنده توز اولماسون
اله گلسون اله گدسون آراميز دا سوز اولماسون
آراميز دا سوز اولماسون

چه خوبه كه باد و بارون كوچه رو آب و جارو زدن، اما كي مي خواد بياد، بنا نيست كسي بياد، كسي نيست كه بياد. ولي دم بارون گرم كه مي آد.

Pirtaak  ||  10:13 PM