كامپيوتر ما هم ويروسي شد
چندي پيش كه غم زمانه و اندوه ايام به گوشه’ عزلت رانده بودمان، خلوت گزيده بوديم در حرم و زورق خيال در بحر انديشه مي رانديم و اندر احوال خلايق غور مي كرديم كه ناغافل جامه دار خاصمان سراسيمه اذن دخول خواست با نفسي بريده و رويي خليده و رنگي پريده كه حضرتمان چه نشسته است كه طراران بي دين و حراميان پر كين، دنائت از حد گذرانيده و خصومت از اندازه بدر كرده اند و به مكري پليد و كيدي بعيد در خلوتمان تخم فتنه كاشته اند. كاتبي خبره در قلمخانه’ همايوني نشانده اند دور از چشمان تيزبين سلطان و مراسلات انبوه كرده اند با مهر ملوكانه و نشان عالم تاب شهرياري. فرومايگان و دون همتان به صغر فراصت و ضعف درايت پنداشته بودند كه نام نامي ما را بدين وسيله بد نام كنند و ندانستند كه زر به خلاب نيالايد و خورشيد جهان تاب پشت ابر نماند. پس فرموديم تا اندروني و بيروني و عمارت سلطاني و هرچه بود را بكاوند و هركه نا محرم بود برانند. خانه از نو بيارايند و گل و گلاب به هر سو بيافشانند تا خاطر مباركمان از جانب اجانب آسوده گردد.