|
گويا
BBC
*******
Comments**********
****
|
Tuesday, February 24, 2004
محرم
ساعت ۶ عصر از محل کارت خارج می شوی و راه منزل در پيش می گيری. صدای بلندگوها نوای نوحه و آواز دشتی را به گوشت فرو می کنند. شهر سياه پوشيده و همه چیز خبر از ايام سوگواری می دهد. کفپوش قیرگون خيابان ها می رود که آهسته آهسته زير پای رهگذران با ايمان٬ آهنگ زنجیرها ی آشفته در هوا را احساس کند٬ و تو خسته و کوفته به سمت خانه ات راه می سپاری. ترافيک سنگين است و تو سعی می کنی نگاهت را از خيابان ببری٬ آنجا که مومنين برای سوار کردن مومنات صف کشيده اند. چشمان هرزهء دخترکان بزک کرده و مشتریان محبت از چشمان هر شيطانی هراسناک ترند. در کوچهء تان دو تکيه داير کرده اند و نوجوانان محله در آنجا مشق نوحه خوانی و سينه زنی می کنند. سايه های پيچيده در پيچه همه جا حضور دارند و نقش پشتيبان سپاه عزادار را بازی می کنند. بخت با تو يار نبوده تا نوحه خوانی خوش صدا را نوبت به آزارت رسد. پنجره ها را بسته ای و پرده ها را هم کشيده ای ولی نيروی ۱۰۰۰ واتی ايمان چنان قوی است که تا تو را ديوانه نکند ساکت نمی نشیند. قصه٬ قصهء جنگ نا برابر پتک است با کاسه سر٬ شمشير است با پردهء گوش. اشتها نداری٬ انواع اصوات ناهنجار ترشهات معده ات را آشفته کرده. هیچ دستگاه صوتیی نداری که هم آورد بلندگوهای ایمان موسیقی پخش کند تا تو بتوانی با ابلیس وجودت خلوت کنی. به نيت آسودن دراز می کشی و سعی می کنی به دامان خيال پناه ببری. ناگهان احساس می کنی يکی از بلندگوها را کنار گوشت کار گذاشته اند و عربدهء دورگهء نوجوان تازه بالغي٬ شعر بی معنیی را در دستگاه تناسلی فریاد می زند. به کجای اين شب تيره بياويزي قبای ژندهء خود را؟ کمی که مرز جنون را پشت سر می گذاری می پنداری که اين عذاب کسی است که گوشهء عزلت گزيده٬ شال و کلاه می کنی و راه می افتی. کوچه مملو است از شور حسينی٬ باز اين چه شورش است که در خلق عالم است؟ باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟
 |
|