|
گويا
BBC
*******
Comments**********
****
|
ملکه ای جاویدان
مدت ها بود که می خواستم راجع به فرح ديبا٬ ملکه ايران بنويسم ولی نه وقت می شد و نه مطلب مناسبی برای اين منظور داشتم. البته الان هم چيزی عوض نشده٬ ولی يه بهانه ای پيش اومد و باعث شد که چند خط بنويسم. ايشون کتابی از خاطراتشون منتشر کردن و ظاهراٌ در اون کتاب بخشی از زندگی خصوصی و فعاليت های سياسی و اجتماعي شون رو بازگو کردن.
بعد از رسیدن قشون قزاق به تهران و نامزدی رضا خان ميرپنج برای پست نخست وزيری٬ کسی تصور نمی کرد که خاندان پهلوی بيش از ۵۰ سال بر سرزمين ايران حکومت خواهند کرد. هيچ يک از خانواده های معتبر و قديمی ايران هرگز خانوادهء پهلوی را به عنوان عضوی از طبقه اشراف نپذيرفتند و همواره به آنها به ديدهء روستائيان نوکيسه نگريستند. واقعيات مرتبط با این خانواده نيز در بيشتر موارد موءيد ديدگاه همراه با تحقير اطرافيان خصوصاٌ بازماندگان سلسلهء قاجاريه بود (مطالعهء زندگی خصوصی و فعالیت های اجتماعی برادران و خواهران خصوصاٌ خواهر دوقولوی محمد رضا پهلوی شاهد این ادعا می باشند). شاه جوان برای جبران اين نقيصه٬ يک بار با يک اشراف زادهء عرب (فوزيه) و يک بار با دختر يکی از خوانين معروف لر (ثريا) ازدواج کرد که هيچ يک موفقيت آميز نبودند. تا اينکه نهايتاٌ يک اتفاق ساده فرح ديبا را وارد خاندان پهلوی کرد. چگونگی و جزئیات آشنايی و ازدواج شاه ميان سال با اين بانوی تحصيل کرده و هنرمند تا سال ها به عنوان افسانه ای شيرين که شباهت زيادی با قصه هاي عاميانه نظیر سیندرلا داشت نقل مجالس بود.
نگاهی گذرا به مجموعه های فرهنگی و دانشگاهی٬ موزه ها و ورزشگاه های مدرن٬ و بسياری از نمادهای مدرنيته که در کشور ما وجود دارند همواره نام يک نفر را در ذهن متبلور می کند٬ فرح ديبا٬ ملکهء سابق و به تعبير گذشتگان مادر ملت. موجی از جوانان علاقمند ديروز که اکنون از بزرگان فرهنگی ما محسوب می شوند همواره از کمک ها و پشتیبانی های ملکه زیبا و خوش پوش بر خوردار بودند و هرگاه کسی از آنها مورد بی مهری و غضب حکومت مستبد قرار می گرفتند به شهبانو پناه برده و از وی استمداد می جستند. شرایط سیاسی و اقتصادی ایران از زمان ازدواج شاه با شهبانو تا وقوع انقلاب اسلامی این امکان را برای این ناخدای زیبارو و خوش قلب بوجود آورد تا از قایقی کهنه و مهجور٬ کشتیی زیبا و فاخر بسازد و آنرا در دریای مدرنیته رهنما شود. در واقع شهبانو سوی محتشم و فرهنگی حکومت شاهنشاهی بود.
تصور کشورمان بدون حضور این بانوي هنرمند و پيشرو در مسند قدرت دشوار نيست٬ زیرا حکومت جمهوری اسلامی که از نظر ساختاری تفاوت ماهوی با حکومت پادشاهی پهلوی ندارد در طول مدت ۲۵ سال گذشته نه يک ورزشگاه به ورزشگاهای موجود اضافه کرده و نه حتی یک موزه٬ سینما و يا مرکز فرهنگی مناسب و امروزی در اختيار مردم قرار داده است. روحانیان تازه به قدرت رسیده که اغلب روستائیانی فقیر و از طبقهء فرودست جامعه بودند نه تنها علاقه ای به بردن کشور بسوی مرزهای نو نداشتند که از منتقدین جدی و مخالفان علنی مدرنیته نیز بودند. عدم آشنایی ایشان با مقولات هنری و فرهنگی از مشترکاتشان با پهلوی هاست. لیکن پهلوی ها حد اقل مخالف مدرنیته نبوده و حتی برای رسیدن به دنیای غرب بیتابی می کردند. همانطور که قبلاٌ نیز ذکر شد شاه ثانی این امکان را داشت تا با بهره بردن از ذوق و سلیقه و همچنین اشراف شهبانو به امور فرهنگی و علاقهء مشترکشان به پیشرفت کشور٬ سهم مهمی را در فرایند مدرنیزاسیون ایران ازآن خود کند. با چشم پوشی از دوره ای کوتاه از شهرداری کرباسچی و آنهم تنها در ابر شهر تهران٬ می توان پیشرفت ساختاری در فرهنگ و هنر کشور را علاوه بر تلاش شبانه روزی و استعداد خدادادی هنرمندان فرهیختهء ایران٬ حاصل ذوق و سليقه و پشتکار شهبانو٬ فرح دیبا٬ و پشتيبانی شاه فقید از او دانست.
 |
|