|
گويا
BBC
*******
Comments**********
****
|
زمستان می رود
باید در کوهساران فراز و فراخ زاگرس بالیده باشی تا حشمت و صلابت زمستان را بشناسی. سرمایی که با مغز استخوانت آشناست و یخ کوچه و خیابان که از سوراخ چکمهء لاستیکی با کف پایت به تندی سخن می گوید. خندهء مستانه و رعد آسای خدایان سرما٬ و برق دندان لختشان چنان هراس انگیز است که گویی تا ابد حاکم آسمان و زمینند و این اقتدار را پایانی نیست. و برف که تن برهنهء درخت و کوه را جامه ای سفید می پوشاند تا عریانیشان را که هدیهء زمستان است از چشم ها پنهان کند. ولی تو تازیانهء بی رحم باد بر اندام نحیف درخت باغچهء تان و اثرش مرگ آورش را دیده ای٬ چون چنان واضح و عریان است که هیچ حریری را توان تلطیفش نیست. پنجهء خشمگین باد که لرزه بر اندام پنجرهء شکستهء کلاس می اندازد و بخاری های بدون نفت. نگاه نگران به آسمان در یک شب برفی و با امید به تعطیلی فردا چشم فرو بستن٬ و شادی و سپاس از استجابت دعا و روفتن برف و گلوله برفی وسرسر بازی و لبو٬ تنها دلخوشی های زمستانند.
ولی بهار می آید٬ با زایشی و رویشی دوباره. قدم های بهار کوساران چنان استوارند که هیچ اثری از زمستان سهمگین باقی نمی گذارند.
پس ما می مانیم تا بهار را ببینیم.
بوي عيدي
بوي توپ
بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفرهي نو
بوي ياس جانماز ترمهي مادر بزرگ
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگي مو در ميكنم
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكهي عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخوردهي لاي كتاب
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگي مو در ميكنم
فكر قاشق زدن دختر ناز چشم سياه
شوق يك خيز بلند از روي بتههاي نور
برق كفش جفت شده تو گنجهها
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگي مو در ميكنم
عشق يك ستاره ساختن با دولك
ترس ناتموم گذوشتن جريمههاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر ميكنم
با اينا خستگي مو در ميكنم
بوي باغچه
بوي حوض
عطر خوب نذري
شب جمعه
پي فانوس
توي كوچه گم شدن
توي جوي لاجوردي هوس يه آب تني
با اينا بهار و باور ميكنم!
 |
|