--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Friday, March 19, 2004

زمستان می رود

باید در کوهساران فراز و فراخ زاگرس بالیده باشی تا حشمت و صلابت زمستان را بشناسی. سرمایی که با مغز استخوانت آشناست و یخ کوچه و خیابان که از سوراخ چکمهء لاستیکی با کف پایت به تندی سخن می گوید. خندهء مستانه و رعد آسای خدایان سرما٬ و برق دندان لختشان چنان هراس انگیز است که گویی تا ابد حاکم آسمان و زمینند و این اقتدار را پایانی نیست. و برف که تن برهنهء درخت و کوه را جامه ای سفید می پوشاند تا عریانیشان را که هدیهء زمستان است از چشم ها پنهان کند. ولی تو تازیانهء بی رحم باد بر اندام نحیف درخت باغچهء تان و اثرش مرگ آورش را دیده ای٬ چون چنان واضح و عریان است که هیچ حریری را توان تلطیفش نیست. پنجهء خشمگین باد که لرزه بر اندام پنجرهء شکستهء کلاس می اندازد و بخاری های بدون نفت. نگاه نگران به آسمان در یک شب برفی و با امید به تعطیلی فردا چشم فرو بستن٬‌ و شادی و سپاس از استجابت دعا و روفتن برف و گلوله برفی وسرسر بازی و لبو٬ تنها دلخوشی های زمستانند.
ولی بهار می آید٬ با زایشی و رویشی دوباره. قدم های بهار کوساران چنان استوارند که هیچ اثری از زمستان سهمگین باقی نمی گذارند.
پس ما می مانیم تا بهار را ببینیم.

بوي عيدي
بوي توپ
بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره‏ي نو
بوي ياس جا‏نماز ترمه‏ي مادر بزرگ
با اينا زمستون و سر مي‏كنم
با اينا خستگي مو در مي‏كنم
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه‏ي عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده‏ي لاي كتاب
با اينا زمستون و سر مي‏كنم
با اينا خستگي مو در مي‏كنم
فكر قاشق زدن دختر ناز چشم سياه
شوق يك خيز بلند از روي بته‏هاي نور
برق كفش جفت شده تو گنجه‏ها
با اينا زمستون و سر مي‏كنم
با اينا خستگي مو در مي‏كنم
عشق يك ستاره ساختن با دولك
ترس ناتموم گذوشتن جريمه‏هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب
با اينا زمستون و سر مي‏كنم
با اينا خستگي مو در مي‏كنم
بوي باغچه
بوي حوض
عطر خوب نذري
شب جمعه
پي فانوس
توي كوچه گم شدن
توي جوي لاجوردي هوس يه آب تني
با اينا بهار و باور مي‏كنم!

Pirtaak  ||  3:53 PM