بهاريهء مدرن
بوی شکوفه های سنجد در بهار حتی گربه ها را هم عاشق می کند.
من آرام در غار خود نشسته ام و از يک پنجرهء مجازی به گل های مجازی بهاری چشم دوخته ام و به سفر الکترون ها می انديشم. بهار آمده است چون تقويم اين پنجره می گويد. با يک کليک٬ گوش را مشغول صدای جويبار می کنم و با يکی ديگر مفتون بهار ويوالدی. کبوتر نامه بر را از همين پنجره بسوی پنجره های مجازی فراوانی به پرواز در آورده ام تا دوستانم (که سال هاست به يک نوشتهء الکترونيکی تبديل شده اند) را از بالا بودن کرکرهء این پنجره آگاه کنم. یک نوشتهء الکترونيکی به نوشتهء دیگری٬ در یک دنیای مجازی آمدن بهار مجازی را تبريک می گويد.
من به اندازهء جمشید خوشبختم چون این پنجره٬ جام جم٬ من را از همه چیز آگاه می کند٬ حتی آمدن بهار: گر بر سر خاشاک يکی پشه بجنبد٬ جنبيدن آن پشه عيان درنظرماست. دلم برای بوی شکوفه های سنجد تنگ شده است٬ دلم برای صدای کلاغ٬ آنکه از منقار يک کلاغ واقعی خارج می شود تنگ شده است٬ دلم براي کلاغ هم تنگ شده است. فيلم ماتريکس را ديده ايد؟