|
گويا
BBC
*******
Comments**********
****
|
Wednesday, April 28, 2004
یک نامه
همه ی نفس ها در سينه حبس شده است و کسی جرات ندارد آب دهانش را قورت دهد٬ بزرگترين اتفاق در پهنه ی فضای سياسی کشور در حال وقوع است. تابستان آينده، جنبش آزادی خواهی ايرانيان صد ساله می شود و آرمان هایِ نخستینِ این جنبش که تاسیس عدالت خانه و حکومت قوانين عرفي بود٬ می رود تا از پس يک قرن مبارزه و جانفشانیِ آزادگانی بی شمار٬ گرد و غبار از تن بزدايد و بر تارکِ خواست های جوانان امروز این مرز و بوم بدرخشد٬ صد سال تنهایی٬ یکصد سال ناقابل. خبرها و اشارات پیدا و پنهان بسياری مژده ی به ثمر نشستن و میوه دادن باغ آرزوهای مهجور مردمی آگاه و همیشه در صحنه را از گوشه و کنار به منظر هر بیننده ای می کشاند. هم زمان با تلاءلوء برق شادی در چشم منتظران٬ دشمنان آزادی از ترس دندان به هم می سایند و لرزش تنشان چیزی نیست که بشود آنرا پنهان کرد. هرچه منحنی دهان آزادیخواهان عمق بیشتری می یابد٬ گوشه های منحنی دهان دشمنان و شب پرستان آویزان و آویزان تر می شود. ولی کدامین طوفان بنیان کن در راه است که بنیان ظلم را چنین به لرزه در آورده است؟ چله ی کمان کدامین کماندار آبستن آن تیریست كه دشمن دون را٬ که از برج و بارو گذشته است٬ تا سرحدات براند؟
رئيس جمهور خاتمی و مشاوان و اقوام و اعوان و انصار لاغر و چاقش همه را به انتظاری سخت جانفرسا با موهای سيخ شده دعوت کرده اند. ولی چه چيز شيرين تر از وصال در پس انتظار؟ خدايان و اهریمن چشم به دست مردی دوخته اند که وعده ی نگاشتن يك نامه داده است٬ و همين نامه است که زمان را به عقب بر می گرداند و ظالمان را به جزا می رساند و حق را به حقدار می دهد و کار ملک راست می گرداند و عدالتخانه و آزادی به ارمغان می آورد. از زمانی که رئيس جمهور خاتمی تصميم به نگارش اين نامه گرفت٬ خواب از چشم دشمنان ملک و خلق رفت و شکوفه های اميد در دل جوانان جوانه زد. احمد باطبی دوباره جوان و خوش سيما شد و عزت ابراهيم نژاد از گور برخواست و اشعار عاشقانه خواند. خون بر باد رفته ی جوانان به رگ های بريده شان برگشت و عمر هدر رفته از شناسنامه هامان کم شد. و حظی که عمله استبداد از فروش خانه ی پدری برده بود چون آتش از چشمانشان بيرون جهید و کاخ هايی که طی ساليان ساخته بودند و در آن با خواهرکانمان عشق بازی کرده و آنها را به فحشا کشانیده بودند همه و همه از هم پاشيد٬ ..... و این همه تنها با قلمی کردن يک نامه به انجام رسيد.
نفرین بر بی آزرمی و بی خردی.
 |
|