--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Saturday, April 03, 2004

حکايات ما و گل آقا

هفتهء پيش من و کتبالوی عزيز به يک کشف مهم دست يازيديم٬‌ ما همدیگه رو مي شناسيم. نه تنها کتبالو که گل آقا رو هم. خلاصه حکايت هاست در اين آشنایی که به مرور خواهم آورد (احتمالاً کتبالوی عزیز هم یه اشاره هایی خواهد کرد). برای دست گرمی يه خاطره براتون نقل می کنم که گل آقا هم در اون نقش داره:
کسايی که در مرز پر گهر دانشگاه رفتن مستحضرن که بعد از انقلاب شکوهمند و بسته شدن و باز شدن دانشگاه ها و انقلاب شکوهمندتر فرهنگی که خودش جای بحث فراوون داره٬ يسری دروس بعنوان دروس عمومی وارد ليست دروس دانشگاهی شدن که از آنجمله مي شه به معارف اسلامي٬ اخلاق اسلامی٬ تاريخ اسلامی٬ متون اسلامی و .... اسلامی اشاره کرد. خوب وقتی صحبت از .... اسلامی به ميون می آد حرف از متخصص و اسلام شناس و ... که آخوندهای مامانی باشن هم به طريق اولا می پره وسط. خلاصه اين همه استاد دانشگاه که در ميان روحانيون محترم می بينيم در همين اثنا متولد شدن. اينا فرزندان نامشروع حاصل از تجاوز به عنف حوزه به دانشگاه بودن که اصطلاحاً بهش پيوند حوزه و دانشگاه هم می گفتن (اصولاً در فرهنگ آخوندی هر گونه پیوندی در عمل معنی تجاوز به عنف می ده).
يه دوست نازتر از گل داشتيم که هم درسخون بود و هم با معرفت و هم لوتی. کلی هم دوست و رفيق داشت تو دانشگاه٬ فونت ترکی فارسی ما هم هديهء او و يکی ديگه از بچه هاست. خلاصه ما با هم درس اخلاق اسلامی رو گرفتيم که اگه يکيمون رفت سر کلاس بتونه جای اون يکی هم حاضری بزنه و هردو علاف اخلاقيات نشيم. تو کلاس با سه تا ديگه از دوستای اون آشنا شدم که مجموعاً شديم پنج نفر٬ گل آقا يکی از اون بچه ها بود. معلم کلاس یا به قول خودش استاد هم یه آخوندی بود که اگه دونفر تبر به دست مشغول گردنش می شدن دو روز وقتشون رو می گرفت. جالب اینکه از افتخارات حضرت استاد اخلاق این بود که قبل از انقلاب تو حوزه سر سخنرانی شیخ پشم الدین کشکولی حضور داشته و توی یکی از جلسات که می گفت مامورای ساواک می خواستن به همش بزنن٬ این طلبهء جوان و پر شور با مشت و لگد به اون مامور حمله کرده بوده. حالا ببینین یه همچین هیولایی چه اخلاقی داره به ما درس می ده. حضرت استاد خيلی هم در مورد حضور و غياب سختگير بودن. اسامی رو که می خوندن٬‌به شنيدن صدای «حاضر» اکتفا نمی کردن و با دقت به شخص مورد نظر نگاه می کردن که خدای نکرده کسی تقلب نکنه و همهء اسامی حاضر باشن. ما هم که کلاس رو کرده بوديم کازينو٬‌ کم مونده بود ورق ببريم. خلاصه توی هر جلسه اگه يکيمون غايب بود يکی ديگه با ترس و لرز جاش حاضر می گفت و قال قضيه رو می کند. يروز وقتی رفتم سر کلاس ديدم از مجموع پنج نفر فقط من هستم و بايد جای چهارتای ديگه هم حاضر بگم. بدی کار اين بود که اسامی ما پشت سر هم بودن و يارو هم با دقت نگاه می کرد. مونده بودم که چه کنم. کلاس هم از بزرگی به آمفی تاتر بيشتر شبيه بود. حضرت استاد داشتن اسامی رو می خوندن و کم کم به اسم ما نزديک می شدن٬ يکم هيجان زده بودم. قبلاً جای بقيه حاضر گفته بودم ولی نه جای پنج نفر. وقتی اسم جلويی من رو خوند يه فکری به ذهنم رسيد. طرف وقتی حاضری گفت خواست بلند شه و بره که من دست گذاشتم رو شونش و گفتم همينجا بشین. يارو با تعجب برگشت و به من نگاه کرد٬ اولين بار بود که همو می ديديم. بهش گفتم يک دقيقهء ديگه همونجا بشينه و اون هم قبول کرد. يه پيرهن سفيد و يه کاپشن مشکی تنم بود٬ آستين دست چپم رو درآوردم و پشت سر اون دانشجو قايم شدم. استاد رسيده بود به اسم های ما. اسما رو يکی يکی خوند و من سر نوبت دست راست و دست چپم رو بالا بردم و هر بار با يک صدا گفتم حاضر تا نفر پنجم. اونايی که پشت سر من نشسته بودن با کمال ناباوری داشتن از خنده می مردن. تا مدت ها وقتی می رفتم دانشگاه٬ می ديدم بعضيا دورادور دارن منو به هم نشون می دن و آهسته می گن «اين بود».

Pirtaak  ||  4:40 PM