|
گويا
BBC
*******
Comments**********
****
|
La Boheme
بار دیگر شبی افسونگر چادر مخملی اش را بر شهر فرشتگان گسترده و مرغ خیال در آسمانی با ستاره های دیجیتال به پرواز در آمده است. کامپيوترم ترنم عاشقانه ی آريایی از La Boheme را در فضای مه گرفته ی پندارم می افشاند. صدای پاواروتی تا آخر زياد شده است تا تمامی صداهای مزاحم را از حاشيه مغزم دور کند٬ او Che gelida manina را می خواند. در این بخش از داستان٬ Mimi برای قرض گرفتن چند شمع پيش همسایه (Rodolf) رفته است و ایندو برای اولین بار یکدیگر را می بینند. رودلف عمداً چراغ را خاموش می کند و کليدی که ميمی مخصوصاً روی زمين انداخته است را بر مي دارد و در جیبش پنهان می کند. هردو در تاریکی وانمود می کنند که به دنبال کلید می گردند. ناگهان دستان رودلف دستان میمی را لمس می کند و جرقه ای که قبلاً از چشمانشان گذشته بود در جانشان می گیرد و آتش عشق را شعله ور می سازد. اين يکی از زيباترين آرياهايیست که Puccini نوشته و البته یکی از بهترين اجرای پاواروتی نیز هست:
دستان کوچکت چه سردند
بگذار تا برايت گرمشان کنم
چه فایده از جستجو
در تاريکی چیزی نخواهيم يافت
اما خوشبختانه
در این شب مهتابی
ماه هم اینجا
در کنار من است
بگذار اي زیبا
بگذار تا بگويم
که کيستم
چه می کنم
و چگونه ایام می گذرانم
من کيستم؟ یک شاعر
چه می کنم؟ می نويسم
و ایام چگونه می گذرانم؟
می گذرد
در فقر و بی خيالی
نغمه ها را
و ترانه های عاشقانه را
با دست و دلبازی بر باد می دهم
هنگامی که در روءيا
شعری به من الهام می شود
يا چیزی به نظرم می آيد
حاکم قلعه های آسمانم
و احساس توانگری می کنم
اما دو راهزن گاهی
همه ي دارائيم را می ربايند
دو چشم زيبا
که اکنون با تو آمده اند
و روياهای هر روزم را
روياهای دوست داشتني ام را
در يک لحظه
در آسمان ذوب کرده اند
از طراری این رهزنان گله ای نیست
که آنچه ربوده اند
به امیدی رفته است
(ترجمهء آزاد از پيرتاک٬ فایل mp3 اجرایی است از Richard Leech )
 |
|