--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Saturday, May 01, 2004

شبانه

تو تاريکی اتاق٬ انگشتات دارن روی صفحه کليد دنبال حروف می گردن. پيدا کردن حروف تو تاريکی اتاق به مراتب ساده تر از جستن کلمات تو تاريکی ذهنته. ديروز رفتی سلمونی٬‌ يارو خيلی حرف مي زد٬‌ مث اينکه مغزتم همراه موهات کوتاه کرده٬ لامصب از ريشه می زنه. يه نفس خيلی عميق می کشی٬ اونقدر عميق که بازدمت بوی گند بده. امروز کلی به امور روشنفکریت رسیدگی کردی٬ نوشته جات خلايق رو به زیور نظر آراستی. يکی ديگه هم رفت٬ تو خبرا بود٬ قلمايی که از کون مرده ارتزاق می کنن جون گرفتن و کلی در وصف طرف کاغذ ريدمون کردن. ديگه شير پاچه مالی رو خفن وار گشودن و هر هنری در ...مالی داشتن از متوفی دريغ نکردن. پيرمرد دوست داشتنی که انگشت به خیلی سولاخا می کرد٬‌ سال ها قبل٬ انگشتشو جایی کرد که نباید٬ یه چیزی زدش و مرد٬ نمی دونم چرا خبر شو تازه اعلام کردن. خوب دیگه٬‌ هرچی خاک اونه عمر شما باشه.

Pirtaak  ||  5:11 PM