--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/platform.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar/5111494?origin\x3dhttps://pirtaak.blogspot.com', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Tuesday, May 11, 2004

باله ی ایران (بخش دوم)

صدایی آشنا تو را به خود می خواند٬‌ تکنواز تار زخمه بر تارهای دلت می زند و بوی بهار را به ارمغان می آورد. پرده خرامان خرامان بالا می رود و صحنه با ترکيبی از نورهای بنفش٬ قرمز و زرد روشن می شود. دو تخته فرش با نقش های ايرانی٬ یک دست به دیوار و دستی در دست فرش دگر٬ دکور را تشکیل داده اند. ريتم موسيقی خبر از قدم های نرم و خيز های غزال گون بالرين به صحنه نيامده را با نوایی خوش اعلام می دارد. نفس ها برای بیرون آمدن از حبس سینه بی قراری می کنند. ناگهان لحظه ی موعود فرا می رسد و پریچهری موی میان قدم بر تخم چشم تماشاگران می گذارد. موسیقی سنتی از بلندگوها پخش می شود و این نوای تار است که میان داری می کند. بالرين محترمه در حالی قرهای مشتی بابا کرمی می دهد که روی نوک پنجه ی پا ايستاده و دست ها را با شيوه ی نابغه دهر٬‌ استاد محمد خرداديان٬‌ به جلو و عقب حرکت می دهد. چنان مجذوب ترکيب حرکات باله با رقص بابا کرم شده ای که پنداری پرواز ماهی را به نظاره نشسته ای. و اين دقيقاً همان ترکيب هنر اصيل ايرانی با متدهای پيشرفته ی غربی است که قبلاً با شرح و تفصيل فراوان در فرمایشات گهربار کارگردان خوش سخن آمده بود. پرده فرو می افتد و لختی بعد فضای سالن آکنده از آوای موسيقی افغانی می شود. پرده بار ديگر به آرامی بالا می رود و اينبار بانويی زيبا رو بر فرش عرش نشسته و با همان تعجبی که تو به او می نگری به تماشاچيان خيره شده است. اندام و سن و سالش به بالرين ها نمی خورد و کفش های معمولی به پا دارد. از جا بر می خيزد و با موسيقی دم می گيرد. Mezzo-soprano است و با سبک ایتالیایی آواز افغانی می خواند. از صدا چنين بر می آيد که ظهر همان روز ضيافت چلوکباب با روغن حيوانی بر قرار بوده است و نوشيدنی غربی نيز با غذای شرقی سرو شده است. خواننده ی محترمه که از چشمان بسيار زيبايی برخوردار است در حين خواندن گاهاً حرکاتی مشکوک به موزون انجام می دهد که با موسيقی زيبای افغانی همخوانی دارد. او تنها بخش زنده ی موسيقی است و باقی ارکستر از روی نوار کاست جمع را همراهی می کنند. نا گفته نماند که هنرمندان هر بخش قبل از اجرا توسط پروژکتور معرفی می شوند. بار ديگر پرده فرو می ريزد و پروژکتور توضيحاتی در مورد باله ی آذربايجان را به اطلاع عموم می رساند. با تعجب توضيحات را می خوانی و منتظر شروع اجرا مي شوی. پروژکتور آرام ندارد و اجازه ی اجرا به کسی نمی دهد٬ گويی او هم حوصله اش سر رفته٬ بنابراين تصميم می گيرد يک فيلم قديمی٬‌ بسيار قديمی٬‌ يافته شده در موزه های باکو را به نمايش بگذارد. جناب کيان هم کارگردانانه اين بخش را ديده و به باله ی خود افزوده. پروژکتور در میان حيرت همه گان با جدیت به ادامه ی برنامه می پردازد که ناگهان فيلم و چرت تو هم زمان پاره می شوند و حرکات موزون بالرين های آذری روی پرده خشک شان می زند. ديدن فيلم ناقص و بی کیفیت باله ی فلان اوغلی آذربايجان واقعاً لذت بخش است. در این بین خانم نسبتاً مسنی که با آقای بسیار متشخصی در ردیف جلویی نشسته اند فریاد می زند که «پولمون رو پس بدید». فيلم تمام می شود و تو حيرانی٬‌ سکوت بر تاريکی سالن چيره شده و حالت تو ترکيبيست از خنده٬ خشم٬‌ تاءسف و باقی قضايا. پروژکتور دوباره شروع می کند به توضیح دادن ولی تو اعصاب خواندش را نداری. پرده با بی حوصلگی بالا می رود و موسيقی شاد گيلکی ديو غضب را به چالش می گيرد. خواننده ی خوش سيما از کنار صحنه قدم رنجه می کند و ترانه ی زيبای گيلکی را با همان سبک قبلی می خواند. اين پرده ی پنجم باله است و تو به ساعت چشم دوخته ای. پس از باله ی زيبای چشمان سياه نوبت به استراحت بين برنامه می رسد.

Pirtaak  ||  10:52 PM