--> پيرتاک <body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener("load", function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <iframe src="http://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID=5111494&amp;blogName=%D9%BE%D9%8A%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%83&amp;publishMode=PUBLISH_MODE_BLOGSPOT&amp;navbarType=BLUE&amp;layoutType=CLASSIC&amp;searchRoot=http://pirtaak.blogspot.com/search&amp;blogLocale=en_US&amp;homepageUrl=http://pirtaak.blogspot.com/&amp;vt=5655119033512406243" marginwidth="0" marginheight="0" scrolling="no" frameborder="0" height="30px" width="100%" id="navbar-iframe" allowtransparency="true" title="Blogger Navigation and Search"></iframe> <div></div>

پيرتاک

دوستان:

آرشيو

گويا
BBC
******* Comments********** ****
 



Monday, August 30, 2004

آينه چون نقش تو بنمود راست / دماغ عمل كن آينه شكستن خطاست

عرض شود، تا دكتر چشمش به سيتي اسكن افتاد كلي از صفات اخلاقي و قابليت هاي شخصي من رو كشف كرد و با تعجب پرسيد: بچه ي خيلي فعالي بودي؟ "فعال" به زبان جراحي مي شه "شيطونِ حرف گوش نكنِ از ديوار راست بالا برو". گفتم: نه زياد، فقط دوبار دماغمو شكستم، يه بارم پامو و ... گفت: خوب اين همه ي مجراهاي داخليش قاطي پاطي شده و بايد عملش كنيم. با خودم گفتم، ما كه دوباري مزه ي دماغ شكستن رو چشيديم، بذار يه بارم عملشو تجربه كنيم. اين شد كه سر از اتاق ريكاوري در آورديم.
حالا چند روزي از عمل مي گذره و من در حالي كه يه تيكه گچ زيبا به شكل منقار هدهد (همون مرغي كه دلال محبت شد بين سليمان و بلقيس) زينت بخش دماغم شده، منتظر صورت حساباي بيمارستان موندم و دارم توي خونه سماق مي مكم.
همين.

Pirtaak  ||  6:17 PM